خب دوستان این هم از پارت چهارم امیدوارم خوشتون بیاد و توی این قسمت میفهمیم که وندی چطور ملکه شد.
کیل:اخ من کجام. بیل:هیچی فقط جنابالی توی شهر گرفته بودی خوابیده بودی کیل:نه من داشتم با چند تا انسان میجنگیدم بیل:پس اگه اینطوره چرا سایفر های دیگه هیچی در مورد انسان های جنگجو به اینجا اومده هیچی نمیدونن 🤨😡 کیل:حتما اون انسان های فنا پذیر با یه روشی ذهن اونهارو پاک کردن بیل:(با عصبانیت)بهونه نیار!! سایفر های ما قویتر از این حرفا هستند و من فقط یه چیز ازت خواستم اون هم این بود که مواظب اینجا باشی بعد تو رفتی تو شهر و روی زمین گرفتی خوابیدی 🥱😡 کیل:(با شدت عصبانیت) تو چه برادری هستی که حرف من رو باور نمیکنی !! بیل:امم..ببین کیل تو نماد خشم هستی لطفا عصبانی نشو من حوصله سر و کله زدن با حالت بیش از حد عصبانیت رو ندارم 😬 کیل:و بعد هم همش میگی ویل بود،فلان و بهمان (کیل بیشتر عصبی میشود) بیل:لطفا عصبانی نشو کیل:م..من..ع..ع...ص...بانی..هستم 😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡 (کیل با یک مشت آتشین بیل را به بیرون از قلعه پرت کرد) سایفر ها:اخجون،دعوا،دعوا همه با هم دعوا،دعوا بیل:پس خودت خواستی 😠
پاسیفیکا:ببینم دیپر الان چقدر از آبشار جاذبه دور شدیم ؟؟ دیپر:مایل ها،،نظرت چیه یکم استراحت کنیم اونجا هم یه غار هست پاسیفیکا:نمیدونم،من از کثیفی و چرک های داخل...اوففف باشه. (دیپر و پاسیفیکا توی غار رفتند و دیپر یک آتش درست کرد) دیپر:هی حالا که فکرشو میکنم وقتی سایفر ها زمین رو گرفتند ،به طرز عجیبی هم هوا قرمز شده اخه ادم نمیفهمه صبح،ظهر یا شب هست پاسیفیکا:اااااررررههه 🥶🥶🥶 دیپر:سردته ؟؟ پاسیفیکا:نننننهههه 🥶🥶🥶 ،،دیپر جورنال شخصی خودش را در آتش سوزاند،، پاسیفیکا:چرا اینکار رو کردی 😱😱 دیپر:خب ادم باید به اطرافیاش اهمیت بده 😉 پاسیفیکا:خب،دیپر، دیپر:بله ؟؟ پاسیفیکا:همیشه تو و میبل فکر میکردید من یه عوضی پولدار هستم اما...خب راستش من نمیتونستم تغیر کنم. راستش خانواده و فامیلی مسخره نورس وست مجبورم کردن شبیه یه خانوم با کلاس و بی احساس رفتار کنم..اما من اینجوری نبودم.من واقعا یه احمق هستم که به این کار های خانوادم ادامه دادم ☹..دیپر:ببین پاسیفیکا هیچوقت برای تغیر کردن دیر نیست.فقط باید تلاش کنی پاسیفیکا:خب،سعی خودمو میکنم 😔..
کوین:هی صیل،،صیل:بله برادر ؟؟ کوین:اون دوتا انسان کدوم جهنمی رفتن 😣 صیل:نمیدونم ولی خودت برو بگیرشون من امشب کار دارم (و صیل قیب شد) کوین:وقتشه از یه احمق تبدیل به یه قهرمان بشم 🧟♂️🦸♂️ دیپر:هی پاسیفیکا یه صدا شنیدم 👂❗(دیپر پاسیفیکا رو گرفت و برد پشت سنگ ) کوین:فکر کنم از اینجا یه صدا شنیدم دیپر:ای بابا این سایفر احمق دست از سرمون برنمیداره 🤦♂️ کوین:پیداتون کردم بچه ها !! پاسیفیکا:خب فکر کنم مردیم رفت... کوین:او نه،تند نرین بچه ها خب من جزء چند تا از خالص ترین قلب ها بین سایفر ها رو دارم پس من بهتون معما میگم و اگه تونستید حل کنید اجازه میدم برسید به استن،فورد میبل و بقیه دوستاتون.. دیپر:خب معماتو بپرس کوین:اهم اهم...اون چیه که دم داره و پای اسب و سر کوتوله،جورنال داره یه علامت سایفر روش هست بو جوراب میده تبر وندی روش هست وندی کیه ؟؟ اندرتیل بازی کردین ؟؟ و بعدش هم باید بگین نورس وست و بعد...خب بعدش چی میشه ؟؟ دیپر:😐 کوین:زود زود،،داره وقت میگذره دیپر:اممم امم، پاسیفیکا:فهمیدم میشه... کوین:وقت تمومه جواب: یه شلوار برای من که این طرح ها روش هست دیپر:جانم این چه سوال و جواب مسخره ای بود 😤😑😑 کوین:متاسفم ولی شما کلید تبدیل شدن من به رهبر گارد سایفری هستید پس...(دیپر به صورت ناگهانی یک بمب که علامت کاج روی آن است از دست خود پرت کرد 🌲💣) کوین:اخ صورت و چشم خوشگلم دیپر:پاسیفیکا فرار کن!! دیپر و پاسیفیکا دوان دوان از غار فرار میکردند. کوین:وایسین انسان ها مگه میزارم از دستم در برید (سرعت کوین زیاد بود و چیزی نمانده بود که دیپر و پاسیفیکا گیر بیوفتند اما ناگهان پاسیفیکا بدون اراده یک لاما ظاهر میکند و او و دیپر سوارش میشوند) دیپر:هی پاسیفیکا فکر کنم داریم قدرت هامون رو بدست میاریم پاسیفیکا:اره ما خیلی حرفه ای شدیم اون سایفر احمق بهمون نرسید 😎
دیپر:اخ،،کمک نمیتونم کنترلش کنم (دیپر هزارتا بمب زیر پای لاما گذاشت) پاسیفیکا:نه نمیتونم لاما رو کنترل کنم. (پای لاما روی بمب ها رفت و دیپر و پاسیفیکا در هوا پرت شدند،و در حال سقوط بودند.) دیپر:نهههههه پاسیفیکا:ما میمیریم 😭😭😭 دیپر:خب اگه بخوام یچیو اعتراف کنم.... پاسیفیکا:چرا نمیوفتیم 😭🤔 دیپر:صبر کن ببینم این هم مثل چاه بی سر و ته هستش پاسیفیکا:چاه بی سر و ته دیگه چیه ؟؟ دیپر:یکبار من،عمو اسی،سوز و میبل افتادیم تو یه چاه بی سر و ته،و مجبور بودیم برای اینکه حوصلمون سر نره داستان بگیم. پاسیفیکا:خب پس این چیه دیگه 🤔 دیپر:بزار ببینم..اسم اینو بزاریم "سقوط بی پایان"
بیل:بگیرش !! (کیل هزار تا دست در اورد و دست بیل را گرفت) کیل:میدونی وقتی عصبانی بشم چی میشه ؟؟ بیل:سایفرا کمک کنید 😢 یکی به ویل زنگ بزنه !! (عصبانیت کیل سایفر از %99 به %100 افزایش می یابد !!) کیل فریاد بلندی میزند ولی به محض اینکه خواست بیل بسوزاند ویل از راه رسید ویل:هی کیل ولش کن (کیل مانند بچه گربه ترسو اندازه اش کوچیک شد و به سمت قلعه فرار کرد) بیل:ممنونم 😊 ویل:ساکت شو چه بلایی سر زمین اوردی بلایی که سر بعد خودت اوردی بس نبود 😠 بیل:مثل همیشه خیر خواه هستی برادر..اما قدرتمند !! پس.... ویل:وای نه !! ببین بیل من تورو از دست کیل نجات دادم لطفا اینکارو نکن 😨 (ویل پا به فرار گذاشت اما بیل با زنجیر او را گرفت) بیل:وقتشه از قدرتت استفاده کنم .. 😈 hahahaha
دیپر و پاسیفیکا به یک جنگل رسیدند پاسیفیکا:واقعا این سفر نکته های منفی زیادی داره مثلا این جنگل پر از کثیفی و حشره هست 🤢🕷 دیپر:خیر،سرت تو جنگل هستیم انتظار داری توی هتل سی طبقه باشیم؟؟ پاسیفیکا:😒...راستی اون موقع که توی هوا بودیم .. گفتی میخوای بهم یه چیزیو بگی...اون چی بود ؟؟ دیپر:اممم خب راستش... (ناگهان یک تیر بیهوشی به دیپر و پاسیفیکا خورد) دیپر:وای..داره سرم گیج میره ..واییی..مامانی بزار بازم بخوابم...پاسیفیکا:من میخوابم دیپر:منم همینطور.
وندی:ای بابا یعنی چطور اون احمق های بدرد نخور نتونستند یه سایفر قرمز رو شکست بدن ؟ 😡 (اسم وزیر وندی درک هست) درک:امم قربان پروفسور داره صلاح سایفر کش رو تقویت میکنه وندی:خوبه !! راستی...ببینم ژنرال میبل کجاست ؟؟ میبل:من به ملکه خدمت خواهم کرد سوگند میخورم 🤚 وندی:خوبه !!! میبل:ملکه وندی عذر میخواهم ولی شما چطور ملکه شدید ؟؟ درک:او میبل مگه نمیدونی ملکه وندی از سوال های الکی خوشش.... وندی:درک تو فعلا برو بالا سر پروفسورا باش تا من قضیه رو برای میبل تعریف کنم. ((وندی:باورت میشه ،، همین سه روز پیش ملکه شدم ،، یه روز چرت دیگه بود ،، من یادم نمیومد کی بودم و کجا زندگی میکردم فقط یادم میومد اسمم وندی هست. (کیل تنها چیزی که برای دوستای و اشنا های دیپر باقی گذاشته به یاد موندن اسم اونها هست) خب نویسنده دهنش رو بست..بریم ادامه..من دیدم مردم داشتند توسط چند تا موجود به اسم سایفر ها اذیت میشدند سریع متوجه شدم توی تبر زدن مهارت دارم و زورم زیاد من ،، اون سایفر از من ترسید ،، و مردم منو به عنوان ملکه خودشون انتخاب کردند.
میبل:واقعا جالب بود قربان وندی:خب دیگه برو سرباز ها رو برای یه جنگ بزرگ بین انسان ها و سایفر ها اماده کن ☢
دیپر:اخ،، عمو استن ؟؟ استن:هی پسره خنگ من عمو تو نیستم. دیپر در گوش پاسیفیکا زمزمه کرد:این یادش نمیاد کیه باید یادش بندازیم،، پاسیفیکا:اممم اقای پیر چرا به ما دارت بیهوشی زدید ؟؟ استن:نمیدونم شاید پوست شما بدرد فروش بخوره. پاسیفیکا:منظورت چیه 😨 استن:ببینید بچه ها من یه تاجر هستم که به سایفر ها لباس انسانی میفروشم و چند وقت دیگه جنگ بین انسان ها و سایفر ها شروع میشه برای همین میخوام تا جایی که میتونم پوست انسان ذخیره کنم برای روز مبادا. پاسیفیکا:دیپر چیکار کنیم اون پیرمرد دست و پامون رو بسته و میخواد بکشه مارو دیپر:نگران نباش پاسیفیکا عمو اسی عاشق پول هست فقط باید یه دلار... چی... وای نه فکر کنم تو راه جیبم سوراخ بود 😩
ویل:بیل همین الان منو ازاد کن 😡 بیل:عمرا !! کیل زود باش این داداش ابی رو شکنجه کن تا بالاخره به من و تو بپیونده کیل:با کمال میل 💥 بیل:خب وقتشه استن رو کنترل کنم (اگه قسمت اول رو خونده باشید توش بیل اشاره کرد که هر وقت دلش خواست میتونه جسم استن رو کنترل کنه البته فکر نکنم اون بخش رو توی قسمت اول ببنید چون نمیدونم چرا نیست ☹)..... استن:خب متاسفم ولی....اخ سرم ... کمک (بیل وارد بدن استن میشود !!) در اینجا نام استن به بیل تغیر میکن... بیل:چی درخت کاج و لاما ،، شما چطور اینقدر جلو رفتید 😡😡😡 دیپر:پاسیفیکا لاما رو ظاهر کن 🦙 پاسیفیکا:دستام بستس نمیتونم 😔 دیپر:به خودت ایمان داشته باشه بیل:نه بچه جون ایمان چیز بدیه !! دیپر:بیل اون دهنرو ببند.پاسیفیکا:لاما،لاما،لاما (ناگهان یک لاما رو بیل افتاد) دیپر:یدونه دیگه بساز فرار کنیم !! (پاسیفیکا یک لاما ساخت ولی بیهوش شد...دیپر پاسیفیکا رو گرفت و سوار لاما شد انها به آن طرف جنگل رفتند.
پاسیفیکا:واییی،،چقدر خوابیدم.. چی چرا از این جنگل نرفتیم دیپر:ببین پاسیفیکا ما باید اول استن رو نجات بدیم بعد بریم..فکر کنم سخت باشه چون بیل میتونه وارد بدن استن بشه...پاسیفیکا:خب ما تا الان قدرت لاما ظاهر کردن و برای تو بمب کاج رو داریم.. چند تا قدرت دیگه مونده ؟؟ دیپر:نمیدونم ای کاش جورنال 4 اینجا بود.بیخیال شب بخیر پاسیفیکا...پاسیفیکا:شب بخیر دیپر..و امیدوارم بتونم تو این جنگل خوابم ببره 🤢🤢 دیپر:ههه (دیپر و پاسیفیکا به خواب رفتند)
بیل:وای نه !! اونا دارن قدرت هاشون رو بدست میارن کیل:منو صدای کردی ؟؟ بیل:نه ولی حالا که اومدی برو برام جورنال 4 رو بیار (کیل یک بشکن زد و جورنال 4 ظاهر شد) کیل:خب دیگه من برم..فعلا بیل:خب قدرت کاج و لاما،قدرت کاج و لاما،قدرت کاج و لاما...اها خودشه 👍👍 (بیل میخواند:درخت کاج و لاما سه قدرت دارند دو قدرت مال لاما و دو قدرت مال درخت کاج و سومین قدرت !! کشف نشده است.) بیل:ههههه این ۶ انگشتی هم ادم گیر اورده 😏 بیل:خیل خب بزار ببینم اون قدرت چیه .. (و بعد در چشم بیل هزاران تا قدرت به سرعت رد و پخش میشد.)